زمانیکه محمود ذاکری در دهسالگی اولین شعرش را برای پدر خواند، تشویقهای پدر، او را بهسمت شاعری سوق داد. او با وجود نداشتن سواد دانشگاهی، تنها با اتکا به ذوق، قریحه و عشقی که به شاعری داشته، دیوانی چندهزاربیتی سروده و چاپ کرده است.
محله
سمزقند
محله سمزقند نامی باستانی است که قدمتش به پیش از اسلام برمیگردد و تا زمانیکه مشهد بارو داشت، در بیرون دیوار به حیات روستایی خود ادامه میداد و بعد از آن با فروریختن دیوار در اوایل قرن ۱۴ کمکم به مشهد پیوست. سمزقند پیش از ضمیمهشدن به شهر سی کشاورز داشت که در سه صحرا فعالیت میکردند.
محمود احمدیان، ساکن محله سمزقند، از ۱۳ سالگی وارد حرفه موسیقی شده است. او که در مراسم مذهبی مینوازد، کسب ۱۸ لوح تقدیر از سفارت کشورهای مختلف را در کارنامه کاری خود به ثبت رسانده است.
در قلب محله تاریخی سمزقند، حاج محمد دارچینی، کهنهکاری است که نزدیک به نیم قرن، شیرینی و نبات حلال را به مشتریانش عرضه میکند. او که اعتبارش را از خوشانصافی و خلقخوش کسب کرده، امروز با چالش بزرگِ انتقال این میراث به نسل جدید روبهرو شده است.
غلامعلی فرازی بعد از تأیید استعدادش در چند فیلم سینمایی که محمدعلی فردین و ناصر ملکمطیعی نقش اصلی را برعهده داشتند، نقش یکی از نوچهها و کلاهمخملیهای فیلم را بازی میکند اما در نهایت خانوادهاش را بر بازیگری و شهرت ترجیح میدهد.
حامد ودود میگوید: پدرم زمانیکه همسنوسال من بوده، در مسجد محله مکبری میکرده است. او قاری قرآن هم هست و در جلسات قرآن مسجد شرکت میکند. از چند سال پیش تشویقم کرد که مکبری را یاد بگیرم.
کوچه آیتالله عبادی ۵۴ یکی از کوچههای قدیمی محله سمزقند است. قدیمیترین مغازه این خیابان نانوایی لواشی است که از شصتسال قبل فعال بوده است.
حاجعلی سمّامی، ۳۴ سال است که در محله سمزقند مغازه خشکشویی دارد. مرد خوشرو و خوشمشرب شمالی که لحظهای خنده از لبانش محو نمیشود.
در مزرعه سمزقند، کارگاههای دباغی، رونق فراوان داشت که بیشترشان موقوفه آستانقدس بود و بهاجاره دراختیار صاحبان این شغل قرار میگرفت.
زهرا ذاکر شاندیز که هفتاد سال خادم مسجد امام حسن مجتبی (ع) در کوچه قلعه سمزقند بود سال ۹۷ به رحمت خدا رفت.
آیتالله عبادی ۶۶ یا شهید ابوالقاسم یزدی نژاد تا قبل انقلاب اسلامی به بنبست خرسند معروف بود. این کوچه در دهه ۴۰ پر از باغ انگور بود و انتهایش بنبست بود.
وقتی در سمزقند عروسی یا عزایی بود، همه اهالی وظیفه خود میدانستند که در مراسم حضور یابند. بههمیندلیل غذای عروسی و عزا آبگوشت بود.
تابستانها از حرارت زیاد کارگاه نفس بالا نمیآمد، اما مجبور بودیم بمانیم و کار کنیم، بلکه چیزی یاد بگیریم و برای خودمان استادکار شویم.
سمزقند مانند بسیاری از روستاهای همجوارش، باید باستانی و متعلق به دوره قبل از اسلام باشد که تا زمانی که مشهد بارو داشت، در بیرون دیوار به حیات روستایی خود ادامه میداد.
حاجعلی سمسامی تعریف میکند: یکبار بابت این امانتداری نزدیک بود کتک هم بخوریم. یک روز بندهخدایی کتی برای شستوشو آورد. موقعیکه میخواستیم آن را داخل ماشین بیندازیم، از یکی از جیبها بسته کوچک موادمخدر پیدا کردیم. من هم به رسم امانت آن بسته را پس از آمادهشدن کار سرجایش قرار دادم. طرف که آمد دنبال لباسش، آرام در گوشش گفتم امانتتان سرجایش است، اما او بعد از اینکه دست در جیب کرد و بسته را دید، داد و فریادی راه انداخت که این مال من نیست و شما میخواهید برای من پاپوش درست کنید.
علیرضا هنوز یکسال نداشت که با خانواده در یکی از اتاقهای مسجد حجتی ساکن میشوند. حضور شبانهروزی در مسجد و حشر و نشر با مردمان مسجدی، کمکم سبب انس و الفت او با اینگونه محافل میشود؛ «از آنجا که پدرم خادم بود و پای ثابت برنامهها و مراسم قرآن، من هم از همان کودکی در کنار پدر بودم.
کوچه «حجتی »یا کوچه «درمانگاه» در محله سمزقند را خیلی از قدیمیها میشناسند. کوچهای با قدمتی حدود هفتادسال که بهواسطه وجود مسجد و درمانگاه حجتی زودتر از دیگر خیابانهای مشهد رنگ آبادی به خود میگیرد. پاگرفتن کارخانه «صابونسازی اقبال» در چند متری مسجد و کارخانه «آجرسازی حسینباشی» در همان حوالی باعث آمدوشد کارگرها در آن کوچه شده بود. بهصفشدن درشکههای تکاسبه در حاشیه دیوار کاهگلی باغ حاج عبدالله برای جابهجایی کارگرها، بود که بعد ها همین رفت و آمد کارگرها و مردم زمینه ورود نخستین تاکسی به این کوچه را فراهم کرد.
کوچه شهید کامیاب9 در بین مردم مشهد به نام کوچه درمانگاه حجتی معروف است. درمانگاه خیریه حجتی از سال1342تأسیس شده است. مسجد حجتی با قدمت 60سال و درمانگاه حجتی با همین قدمت نشان از قدیمیبودن این کوچه دارد.آب روستای بقرآباد از این کوچه و زیر این مسجد میگذشت. تا 40-50 سال قبل کارخانه صابونسازی اقبال، کمی بالاتر از درمانگاه حجتی و کارخانه آجرپزی حسینباشی در محل فروشگاه رفاه کنونی، جزو آبادیهای این محدوده به شمار میرفته است.
عبادی ۷۰ کوچه شهید حسین نیلیایی که قدیمیهای محله به نام کوچه قلعه سمزقند آن را میشناسند، معبری با قدمت بیش از یک قرن است.
«ناصر ظریف» اول خرداد سال ۴۱ و بعد از خواهرش زهرا و برادرش محسن به دنیا آمد. پدر خانواده کارگر بود برای همین ناصر از کودکی، هم درس میخواند و هم کار میکرد. انقلاب که پیروز شد ناصر جزو اولین کسانی است که به گروه گشت پیوست. در پی ماجراهای کردستان وارد سپاه پاسداران شد و در سال ۵۸ به فرماندهی بابا رستمی به کردستان و شهر سقز اعزام شد. یک سال بعد با حضور محمود کاوه در کردستان در کنار او و جمعی دیگر از نیروهای خراسانی جبهه کردستان همچون چنگیز عبدیفر، اولین گروههای اسکورت را برای تأمین راهها و ترابری در محورهای مواصلاتی کردستان شکل دادند.